Friday, August 24, 2007

کتاب یک کلمه

میرزا یوسف مستشارالدوله تبریزی از رجال سیاسی دوره قاجار(ناصرالدین شاه) بود. وی سمت سر کنسول ایران در حاجی ترخان روسیه،پترزبورگ،تفلیس،پاریس و نیابت وزارت خارجه و عدلیه را تجربه کرده و در مدت سه سال اقامت خود در پاریس چهار بار برای سیاحت به لندن می رود و در این مدت نظم و انتظام و آبادی کشور و ثروت اهالی و کثرت هنر و معارف و آسایش و آزادی عامه را صد برابر آنچه که در تفلیس دیده و متأثر شده بود،مشاهده می کند و علت همۀ این پیشرفت را از عدل می داند چنان که می نویسد: "لا سلطان الا بمال و لا مال الا بعمارة و لاعمارة الا بعدل" حکومت جز به ثروت و ثروت مگر به آبادانی و آبادانی جز به عدالت میسر نمی شود. وی در این کتاب برای رسیدن به آزادی به "چرا؟" می پردازد. و می گوید: چرا ما چنین عقب مانده و چرا اینطور از عالم ترقی خود را دورتر داشته ایم ؟ میرزا یوسف که در این افکار غوطه ور شده بود روزی در خواب هاتف غیبی با آواز بلندی خبر می دهد: "این انتم من النصرة و السلطنة این انتم من الثروة و المعرفة؟" چرا این طور غافل و معطل نشسته اید و چرا از حالت ترقی سایر ملل اندیشه نمی کنید؟ همسایه شما،وحشیان کوهستانات را داخل دایره مدنیت کرده و هنوز شما منکر ترقیات فرنگستان هستید ... او در جستجوی سرِّ این معنی است تا بفهمد که چرا سایر ملل به چنان ترقیات عظیمه رسیده اند و ما در چنین حالت کسالت و بی نظمی باقی مانده ایم. بعد از مدتی پرس و جو و کنکاش پاسخ خود را چنین می یابد."که بنیان و اصول نظم فرنگستان یک کلمه است و هر گونه ترقیات و خوبیها که در آنجا دیده می شود در نتیجه همان یک کلمه است. وی در شرح یک کلمه می گوید "یک کلمه که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است، کتاب قانون است ... چنانکه هیچ فردی مطلق التصرف نیست ... و به هوای نفس خود عمل نمی تواند کرد. شاه و گدا و رعیت و لشکری در بند آن مقید هستند و احدی مخالفت بر کتاب قانون ندارد.سپس قوانین مندرج در قانون اساسی فرانسه و تفاوت های آنرا با قوانین مسلمانان در پنج مورد شرح می دهد. ولی از آنجایی که گوش شنوایی نبود. مخالفین آزادی به فرمان غول استبداد "رساله یک کلمه" را آنقدر بر سرش کوفتند که چشمانش آب آورد. میرزا یوسف در سال 1306ه ق در نامه ای خطاب به مظفرالدین میرزا(ولیعهد) نوشت:"... اگر دولت ایران به فکر تامین آزادی مردم نیفتد سرانجام مردم خود طلب این حق را خواهند کرد." نویسنده کتاب یک کلمه بعد از مدتها شکنجه و آزار و تبعید در سال 1313ه ق در نهایت فقر و پریشانی در گذشت. او وصیت کرده بود تابوتش بر دوش چند حمال از همان توده مردم حمل شود نه بر دوش چند سیاستمدار آلوده.
این کتاب به کوشش سید محمد صادق فیض توسط انتشارات صباح منتشر شده است.

3 comments:

Anonymous said...

آزادی و چرا
چرا بروز نمیشی این کار با روح آزادی
در تقابله ما منتظر بعدیه هستیم

Anonymous said...

اردشیر قوی

با سلام خدمت جناب آقای ...
معلم گران قدرمان
به نظر من کتاب شما کتابی موثر و بسیار جالب است

با احترام فراوان خدا نگهدار

Anonymous said...

اردشیر قوی

با سلام خدمت جناب آقای ...
معلم گران قدرمان
به نظر من کتاب شما کتابی موثر و بسیار جالب است

با احترام فراوان خدا نگهدار