Friday, October 8, 2010

منتخبي از اس ام اس هاي تابستان 89

زيباترين حكمت دوستي،به ياد هم بودن است نه در كنار هم بودن.

به دنبال اعلام رئيس جمهور محترم مبني بر اينكه:ممه را لولو برده افسردگي در مردان بشدت افزايش يافته! كودكان نا آرامي مي كنند و جوانان مذكر و مجرد براي بازپس گيري ممه در بدر دنبال لولو در خيابانها هستند.

يارانه روزه برداشته شد رمضان امسال 90روز است منتظر عيد فطر نباشيد.

عيد را بهانه مي كنيم تا براي همه كساني كه دوستشان داريم عاشقانه و بي هيچ ادعايي آرزوي سلامتي كنيم

زن از ديدگاه شركت توانير:زن عقدي:روشنايي خانه  زن صيغه اي:لامپ كم مصرف   زن چاق:لامپ حبابي  زن لاغر:مهتابي  زن مطلقه:لامپ سوخته  زن خوشگل:نورافكن  زن زشت:چراغ خواب  زن خياباني:چراغ اضطراري

يك گنج ،يك دوست هميشگي نيست، اما يك دوست يك گنج هميشگيه.

دانشمندان تحقيق كردند كه چرا لرها در دوران تحصيل خود چيزي ياد نمي گيرند،فهميدند هنگاميكه معلم تخته را پاك مي كند لرها هم دفتر خود را پاك مي كنند.

اگه خوبي خرابتم اگه مستي شرابتم اگه هستي كنارتم اگه نيستي به يادتم.

لرهاي غيور خرم آباد در اقدامي شجاعانه در پاسخ به آتش زدن قرآن ،ديكشنري را به آتش كشيدند.

در يك تعزيه در لرستان ،لرها با تغيير دادن تاكتيك جنگي امام حسين موفق شدند يزيد را شكست دهند.

تقديم به آنهايي كه كنارمان نيستند ولي حس بودنشان به ما شوق زيستن مي دهد

روزي يكي از مريدان پريشان حال به نزد شيخ آمد،عرض كرد يا شيخ در خواب ديدم كه آدميان از تنشان گوشت همي كندند و آن گوشت به دهانشان همي گذاردند،رنگ از رخسار شيخ پريد: فرمود به گمانم زمان اجراي يارانه ها رسيده.

Tuesday, September 7, 2010

شعر گرگ از زنده یاد فریدون مشیری


گفت دانایی که: گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر!

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

وآنکه از گرگش خورد هردم شکست

گرچه انسان می نماید گرگ هست

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟...


Sunday, September 5, 2010

قله دماوند

ساعت چهار و نيم روز پنجشنبه چهاردهم مرداد ماه هشتاد و نه به همراه ياسين از تهران حركت و از پلور وارد جاده فرعي شده و بعد از طي مسافتي حدود پانزده دقيقه اي به جاده خاكي وارد شديم و بعد از طي هفت كيلومتر مسافت به پاركينگ مسجد صاحب الزمان (گوسفندسرا) رسيديم وسايل اضافي را كه در يك ساك گنجانده شده بود به قاطرچي سپرديم و ساعت هشت و نيم بدون خوردن صبحانه به طرف ايستگاه سوم حركت كرديم روز بسيار زيبايي بود كوهنوردان زيادي از گوشه و كنار كشور به سوي دماوند آمده بودند ساعت يك و نيم به ايستگاه سوم كه در ارتفاع چهار هزار و دويست متري است رسيديم به گفته كاركنان ايستگاه شلوغ ترين روز كوهنوردي بود.بارش برف دماوند را سفيد پوش كرده بود و هوا زير صفر بود طوري كه شب آبها يخ بسته بود و از آب معدني براي دستشويي استفاده مي شد. شب نتوانستيم خوب استراحت بكنيم بنابراين صبح روز جمعه بخاطر نداشتن گرامپون و استراحت كافي مجبور به برگشت شديم بار اضافي را بين خود تقسيم نموده به طرف پايين حركت كرديم اميدوارم با تجربه اي كه كسب كرديم بتوانيم سال آينده قله زيباي دماوند را فتح كنيم

Tuesday, August 3, 2010

ايستگاه اميري

روز يكشنبه سوم مرداد 1389 به همراه آقاي جهانديده و ياسين از مسير دربند –پس قلعه –شيرپلا قصد صعود به قله توچال را
 AAكه به علت نبود تغذيه مجبور به برگشت از سياه سنگ(ايستگاه اميري) شديم واز مسير اوسون به دربند رسيديم. در طول رفت و برگشت از مسير دو عدد بيسكويت ديجستيو صبحانه و ناهار ما را تشكيل داده بود اگر چه آن روز خيلي خسته شده بوديم
ولي امروز از يادآوريش لذت مي بريم

Wednesday, July 28, 2010

از شب هنوز مانده دو دانگی

با چشم‌ها

ز حیرت این صبح نابه‌جای

خشکیده بر دریچه‌ی خورشید چارتاق

بر تارک سپیده‌ی این روز پابه ‌زای

دستان بسته‌ام را

آزاد کردم از

زنجیرهای خواب

فریاد برکشیدم:

اینک

چراغ معجزه

مردم

تشخیصِ نیم‌شب را از فجر

درچشم‌های کوردلی‌تان

سویی به جای اگر

مانده‌ست آن‌قدر،

تا از کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب

در آسمان شب

پرواز آفتاب را

با گوش‌های ناشنوای‌تان

این طُرفه بشنوید:

در نیم ‌پرده‌ی شب

آواز آفتاب را

دیدیم

گفتند: خلق نیمی

پرواز روشن‌اش را.آری

نیمی به شادی از دل

فریاد برکشیدند:با گوش جان شنیدیم ، آواز روشنش را

باری

من با دهان حیرت گفتم :

ای یاوه

یاوه

یاوه

خلایق !

مستید و منگ؟!!

یا به تظاهر تزویر میکنید؟

از شب هنوز مانده دو دانگی

ور تائبید و پاک و مسلمان

نماز را

از چاوشان نیامده بانگی !

هر گاوگندچاله دهانی

آتش‌فشان روشن خشمی شد :

این غول بین

که روشنیِ آفتاب را

از ما دلیل می‌طلبد

توفان خنده‌ها...

خورشید را گذاشته،

میخواهد

با اتکا به ساعت شماطه دار خویش

بیچاره خلق را متقاعد کند

که شب

از نیمه نیز بر نگذشته است

توفانِ خنده‌ها...

من

درد در رگانم

حسرت در استخوانم

چیزی نظیر آتش در جانم پیچید

سرتاسر وجود مرا

گویی

چیزی بهم فشرد

تا قطره‌ای به تفته گی خورشید

جوشید از دو چشمم.

از تلخی تمامی دریاها

در اشکِ ناتوانیِ خود ساغری زدم

آنان به آفتاب شیفته بودند

زیرا که آفتاب

تنهاترین حقیقتشان بود

احساسِ واقعیتشان بود

با نور و گرمی‌اش

مفهوم بی ‌ریای رفاقت بود

با تابناکی‌اش

مفهومِ بی‌فریب صداقت بود

ای کاش می‌توانستند

از آفتاب یاد بگیرند

که بی‌دریغ باشند

در دردها و شادی‌ هاشان

حتی

با نان خشکشان

و کاردهایشان را

جز از برای ِ قسمت کردن

بیرون نیاورند

افسوس

آفتاب مفهوم بی‌دریغِ عدالت بود و

آنان به عدل شیفته بودند و

اکنون

با آفتاب گونه ای

آنان را

اینگونه دل فریفته بودند !!

ای کاش می‌توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند

ای کاش می‌توانستم

یک لحظه می‌توانستم ای کاش

بر شانه‌های خود بنشانم

این خلقِ بی‌شمار را

گرد حباب خاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

و باورم کنند

ای کاش

می‌توانستم!

احمد شاملو

Tuesday, July 13, 2010

شيرپلا

صبح روز دوشنبه بيست ويكم تيرماه هشتاد و نه به همراه دوست بسيار عزيزم آقاي جهانديده از مسير دربند – پس قلعه حركت و بعد از سه ساعت پياده روي و عبور از مناظر زيباي كوهستاني به آبشار دوقلو كه در زير پناه گاه شيرپلا واقع شده رسيديم . ريزش به دو قسمت تقسيم شده آب از ارتفاع بيست متري به پايين منظره زيبايي را ايجاد كرده بود. پناه گاه شيرپلا در ارتفاع 2750 متري قرار دارد.ساعت نه و نيم آنجا بوديم رستوران بسته بود. كمي استراحت كرده و به راه افتاديم . در مسير برگشت در يكي از استراحتگاه ها صبحانه خورديم.عكس هاي فوق گوياي زيبايي هاي اين منطقه كوهستاني است

Thursday, June 24, 2010

منتخبي از اس ام اس هاي بهار 89

عنكبوتي فرهيخته و جهانديده،فرزندان را نصيحت همي گفت:كه جانان من ،تار در جيب معلمان تنيد،چون هرگز دستي در آن مقام فرو نايد و آشيان شما سالها بپايد
به مناسبت روز معلم
معلمي شغل انبياست گر چه حقوقش كمتر از افغاني هاست
به مناسبت روز معلم
وطن يعني دويدن در پي نان-وطن يعني كمك كردن به لبنان-وطن يعني عرب را چاق كردن-معلم هاي خود را داغ كردن-وطن يعني همان آينه ي دق-وطن يعني خلايق هر چه لايق


در سال نو چه دعايي كنمت بهتر از آن: خنده ات از ته دل،گريه ات از سر شوق،روزگارت همه شاد،سفره ات رنگارنگ و تني سالم و شاد كه بخندي مادام !
عيد شما مبارك
به دليل تراكم دختران دم بخت سيزده بدر امسال تا 20 فروردين تمديد شد
چنديست سماق زير لب مي ساييم – بيكارترين پديده ي دنياييم – گويند كه سال،سال كارست و تلاش – كو كار كه تا مضاعفش فرماييم

Saturday, June 19, 2010

بيست و نهم خرداد و يادي از دكتر شريعتي

 اي آزادي خجسته آزادي 
از وصل تو روي بر نگردانم
يا آنكه مرا به نزد خود خواني 
يا آنكه ترا به نزد خود خوانم                                               
(ملك الشعرا ي بهار)




اي آزادي،چه زندانها برايت كشيده ام و چه زندانها خواهم كشيد و چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد اما خود را به استبداد نخواهم فروخت . من پرورده ي آزادي ام،استادم علي است،مرد بي بيم و بي ضعف و پر صبر و پيشوايم مصدق ، مرد آزاد‌‌

مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد.من هر چه كنند،جز در هواي تو دم نخواهم زد،اما،من بدانستن از تو نيازمندم،دريغ مكن،بگو هر لحظه كجايي؟ چه مي كني؟ تا بدانم آن لحظه كجا باشم،چه كنم؟ ...

از كتاب خودسازي انقلابي دكتر علي شريعتي

Sunday, March 21, 2010

نوروز89 مبارك باد

  هر سال شروع قصه ايست  قصه ات بي غصه باد
سال نو مبارك   

طنز - عمر انسان

خدا خر را آفريد و به او گفت: تو بدون خستگي از طلوع تا غروب خورشيد بسته هاي سنگين را بر پشت خود حمل مي كني و علف مي خوري تو غافل نيستي و تا 50 سال عمر مي كني پس تو يك خر خواهي بود! خر جواب داد:من يك خر خواهم بود ولي 50 سال خيلي براي من زياد است.براي من 20سال كافي است!پس خدا به او 20سال زندگي عطا كرد. خدا سگ را آفريد و به او گفت مواظب انسان باش.تو بهترين دوست انسان خواهي بود،هر چيزي كه انسان به تو مي دهد،بخور و 25سال عمر كن.پس تو يك سگ خواهي بود! سگ پاسخ داد:اين 25سال خيلي زياد است.براي من فقط 10سال زندگي كافي است!و خدا عمر سگ را 10سال كرد. خدا ميمون را آفريد و به او گفت:تو از شاخه اي به شاخه ي ديگر مي پري و كارهاي احمقانه انجام مي دهي.پس تو يك ميمون خواهي بود،خيلي براي ديگران سرگرم كننده خواهي بود و 20سال عمر ميكني! ميمون پاسخ داد:20سال براي من خيلي زياد است.10سال براي من كافي است!پس خدا عمر او را 10سال كرد. در پايان خدا انسان را آفريد و به او گفت:تو تنها مخلوقي هستي كه در زمين داراي دركي و براي كنترل ديگر حيوانات از قدرت تشخيص خود استفاده خواهي كرد و 20سال عمر مي كني. انسان پاسخ داد من يك انسان خواهم بود ولي 20سال عمر كافي نيست! از خدا تقاضاي 30سال عمر خر،15سال عمر سگ و 10سال عمر ميمون را كه رد كرده بودند را نمود. پس خدا تقاضاي او را مستجاب كرد..در نتيجه اين شد كه انسان 20سال مانند انسان زندگي مي كند بعد ازدواج كرده و 30سال مانند خر كار و بار كشي مي كند.بعد از بچه دار شدن 15سال ديگر عمر خود را مانند يك سگ از خانه و غذا مراقبت مي كند.بعد از پير شدن هم 15سال بقيه ي عمر خود را مانند ميمون از اين خانه به آن خانه و از پيش اين فرزند به پيش آن فرزند رفته و براي سرگرم كردن نوه هاي خود كارهاي احمقانه انجام مي دهد!

ابراهيم نبوي

منتخبي از پيام هاي كوتاه سال 88


هر انساني دو آموزنده دارد: يكي روزگار و ديگري آموزگار اولي به بهاي زندگيت دومي به بهاي زندگيش.

ددم واي !! چيست؟ كلمه اي است كه گونه اي از تركها از آن در پيچ ها ،تقاطع ها ، جاده هاي لغزنده و شيب هاي تند بجاي ترمز استفاده مي كنند.

تركه دست ميندازه گردن دوست دخترش نمي دونست چي بگه، ميگه مي خواي گردنتو بشكنم؟

پيش از شما/به سان شما/بي شمارها/با تار عنكبوت/نوشتند روي باد/كين دولت خجسته ي جاويد زنده باد. شفيعي كدكني

مي دوني فرق تو با آهن چيه؟ آهن زنگ مي زنه ولي تو حتي يه اس ام اس هم نميدي.

چقدر سخته تو چشمهاي كسي كه همه عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم عميق رو قلبت هديه داد، به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني هنوز دوستش داري ،چقدر سخته دلت بخواد به ديواري تكيه كني كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده ، چقدر سخته ساعتها تو خيالت باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بهش بگي ، چقدر سخته كه گلت رو تو باغچه ي ديگري ببيني و آروم زير لب بهش بگي گلم، باغچه ي نو مبارك .

اي كساني كه اس ام اس نمي دهيد بدانيد و آگاه باشيد كه خداوند شما را بدليل خساست مجازات و در آخرت سيم كارت داغ بر پيشانيتان مي چسباند.

امشب تمام آينه ها را صدا كنيد


وقت اجابت است رو بسوي خدا كنيد


اي دوستان آبرودار در نزد حق


در نيمه شب قدر مرا هم دعا كنيد



بار الها! ما حال نداريم به راه راست هدايت شويم ، خودت راه راست را به سوي ما كج كن.(قسمتي از مناجات يك لر)

اي صبا از من به اسماعيل قرباني بگو، زنده برگشتن ز كوي يار شرط عشق نيست.



لره موقع مرگش بوده به بچه هاش يه چوب ميده ميشكنن،يه دسته چوب ميده ميشكنن،دسته بيل ميده ميشكنن،چندتا دسته بيل ميده ميشكنن،تيرآهن 18 ميده ميشكنن،ميگه كره خرا ، نشكنين مي خوام نصيحتتون كنم.



عيد آمد و فكر تازه تر بايد كرد يكي همسر تازه زير سر بايد كرد آن همسر ...... كهنه درد سر مي باشد بشتاب كه رفع درد سر بايد كرد.

هيچ باراني رد پاي خوبان را از كوچه خاطراتمان نخواهد شست.



صادقانه ترين احساس در صادق ترين روز خدا به صديق ترين آشناي بي مدعا تقديم باد.



اگر انسانها بدانند با هم بودنشان محدود است محبتشان نامحدود مي شود.امام علي (ع)



خداوند خير دنيا و آخرت را جز به خاطر خوش اخلاقي و خوش نيتي به بنده نمي دهد.امام علي (ع)



روز قيامت يك نيسان پر از حيوان با سرعت رد ميشه، از تركه مي پرسن اون چي بود؟ ميگه فكر كنم نوح بود كشتي شو فروخته نيسان خريده.

مردي تصميم گرفت همه گرفتاريهايش را به دريا بسپارد،اما هر كاري كرد زنش سوار قايق نشد!!

يافتن ميليونها دوست معجزه نيست،معجزه تويي كه بين ميليونها دوست تكي!

دولت براي پنجاهمين بار به هموطنان عزيز لر اعلام كرد:كه نمي توان با كارت سوخت تلفن زد!

من براي نبرد با تاريكي شمشير نمي كشم،آتش مي افروزم. زرتشت

چوپان لر را گفتند چند مي گيري چوپاني كني؟ گفت: گوسفندي صد تومان ولي بزها چون فضولند 200 تومان ماده خر قدمش رو چشم ولي نره خر برادرم هم باشه قبول نمي كنم.(به ياد روزهاي خوش چوپاني)


Saturday, September 5, 2009

درسبب زواال آل ساسان

بزرگمهر را پرسيدند كه سبب چه بود كه پادشاهي آل ساسان ويران گشت و تو تدبيرگر او بودي و امروز به رأي و تدبير و خرد و دانش تو در جهان نظيري نيست.گفت،سبب دو چيز بود:يكي آنكه آل ساسان كارهاي بزرگ به كارداران خرد و نادان گماشته بودند،و ديگر اهل دانش و خردمندان را خريداري نكردند.

" قابوسنامه ، فصل 43 ، عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندر"

Monday, August 3, 2009

از دفتر خاطرات

ما هزاران غصه اندر كنج دل بنهفته ايم

چون غريقي نيمه جان بر موج دريا خفته ايم

حال آنان كه شاد و سر خوشند از ما مپرس

ما كه در طوفان غم چون زلف يار آشفته ايم

خالقي

جز من اگرت عاشق و شيداست بگو

ور ميل دلت به جانب ماست بگو

ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو

گر هست بگو نيست بگو راست بگو

اگر خواهم غم دل با تو گويم جا نمي يابم

اگر جايي شود پيدا ترا تنها نمي يابم

اگر جايي شود پيدا،ز شادي دست و پا گم مي كنم

خود را نمي يابم

هر كس بطريقي دل ما مي شكند

بيگانه جدا دوست جدا مي شكند

بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست

از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند

Sunday, July 19, 2009

غزل واره پايانی ديوان نبوت

خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى

بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى

چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟

نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى

ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود

تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى

شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى

چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى

از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت

طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى

نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست

از نگاه و نفست حق به طرب آمده، آرى

به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم

كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى

اى غزلواره پايانى ديوان نبوت

حجت ِِِبالغه شاعرى حضرت بارى

دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى

رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى

شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى

كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى

مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى

آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى

يوسفستان جمالى هنرستان خيالى

شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى

روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى

نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى

همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى

به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى

توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد

در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى

ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى

پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى

بال در بال ملائك به تماشاى رسولان

طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى

به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى

بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى

ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى

در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى

با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان

مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى

تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت

سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى

به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد

كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...

عبدالکريم سروش

Thursday, June 18, 2009

نفيسه

آن ها كه هوشمندتر از آن اند كه وارد دنياي سياست شوند،محكوم اند كه توسط نادانان اداره شوند.

افلاطون

Sunday, March 29, 2009

نوروز 88 مبارك




نوروز يادگار صداقت جمشيد عشق فرهاد عظمت كوروش و غرور پارسيان بر شما مبارك

...

نوروز آئين كهن ايرانيان و بهار ارمغان سبز روزگار بر شما مبارك باد

...

نوروز يادگاري از جمشيد شاه پيشداد بزرگترين جشن جهان آريايي و ششم فروردين زاد روز زرتشت(نوروز بزرگ)بر همه آزاد انديشان مبارك باد

...

ايرانيان باستان اولين فصل سال را ‍”به آر“ يعني ”آورنده بهترينها“ ناميدند. در آستانه بهار بهترينها را برايتان آرزومندم


Saturday, March 28, 2009

از اس ام اس هاي زمستان 87

ياد دارم در غروب سرد سرد مي گذشت از كوچه ي ما دوره گرد،داد مي زد:كهنه قالي مي خرم دسته دوم جنس عالي مي خرم،كاسه و ظرف سفالي مي خرم گر نداري كوزه خالي مي خرم اشك در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهي كشيد بغضش شكست اول ماه است و نان در سفره نيست اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود اتفاقاً مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد گفت:آقا سفره خالي مي خريد؟

...

حسين(ع) پيش از آنكه تشنه آب باشد تشنه لبيك بود امّا افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند كه بزرگترين ظلم را به او و پيروانش كردند

...

مباني افكار حسين(ع)حق طلبي و خداخواهي است و چون ما تحمل اين دو را نداريم همان بهتر كه كار و افكارش را رها كنيم و فداي لب تشنه اش شويم

...

Friday, February 6, 2009

شعر

ز انديشه گردد همي دل تباه
مهان را چنين پاسخ آورد شاه
كه چو نيك و بد اين جهان بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
فردوسي

سخن دوزخي را بهشتي كند
سخن مزكتي را كنشتي كند
اسدي

هر انديشه كه مي پوشي درون خلوت سينه
نشان رنگ انديشه ز دل پيداست بر سيما
مولوي

سخن كان از سر انديشه نايد
نوشتن را و گفتن را نشايد
سخن بسيار داري اندكي كن
يكي را صد مكن صد را يكي كن
نظامي

ياد دارم ز پير دانشمند
تو هم از من به ياد دار اين پند
هر چه بر نفس خويش نپسندي
نيز بر نفس ديگري مپسند
سعدي
اي بسا تيز طبع كاهل كوش
كه شد از كاهلي سفال فروش
و اي بسا كور دل كه از تعليم
گشت قاضي القضات هفت اقليم

نظامي

گستاخ سخن مباش با كس
تا عذر سخن نخواهي از پس
نظامي
همانم كه از چشم نگذاشتي
مدامم در آغوش برداشتي
گرامي ترت بودم از جان خويش
نبودت ز من هيچكس بيش پيش
مرا هوش و جان و روان با تو است
دلم آشكار و نهان با تو است
فردوسي

Saturday, January 17, 2009

غزلی از عماد خراسانی

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است
حرم ودیر یکی سبحه و پیمانه یکی است
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است
گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است
هر کسی قصه شوقش به زبانی خواند
چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکی است
این همه شکوه ز سودای گرفتاران است
ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکی است
ره هر کس به فسونی زده ان شوخ ار نه
گریه نیمه شب و خنده مستانه یکی است
گر زمن پرسی از ان لطف که من می دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکی است
هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکی است
عشق اتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش دل شمع وپر پروانه یکی است
گر به سر حد جنونت ببرد عشق عماد
بی وفایی و وفاداری جانانه یکی است

Saturday, December 27, 2008

از اس ام اس هاي پائيز 87

محفل آرياييتان طلايي،دلهايتان دريايي
شاديهايتان يلدايي ، مباركباد اين شب اهورايي
فرستنده- تهران ط

يلدا دختر سياه موي بلند بالا يادگار نام وطن

، ميوه پائيزي ايران عروس زمستان در راه است

او را بر سفره مهر بنشانيم و با نسل فردا پيوندش دهيم

ايراني بودن را فراموش نكنيم –يلدا مبارك
فرستنده – تهران ه


عمرتون صد شب يلدا دلتون قد يه دريا توي اين شب هاي سرما يادتون هميشه با ما يلدا مبارك
فرستنده – تهران ر م

يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاه است

كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت – يلدا مبارك
فرستنده – تهران م ج

يلدا يعني بهانه اي براي در كنار هم شاد بودن و زندگي يعني همين
بهانه هاي كوچك گذرا- يلدايت مبارك و زندگيت پر از بهانه هاي شاد باد
فرستنده – تهران ج

روي گلت به سرخي انار شبت به شيريني هندوانه
خنده ات چون پسته ، عمرت به بلندي صد شب يلدا –يلدا مبارك
فرستنده – تهران س ت

هندونه بيار قاچ كنم لپتو بيار ماچ كنم-يلدا مبارك
فرستنده – تهران م

علي در عرش اعلا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نويسم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است
عيد غدير خم بر شما مبارك
فرستنده – تهران الف ه

وقتي زور جامه تقوي مي پوشد بزرگترين فاجعه در تاريخ پديد مي آيد
دكتر شريعتي-فرستنده تهران م ر ب

رفت حاجي به طواف حرم و باز آمد،ما به قرباني تو رفتيم و همانجا مانديم
عيد قربان مبارك
فرستنده – تهران م ر ب

هميشه رفتن رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت
در بن بست هم راه آسمان باز است،پرواز بيآموز
دكتر شريعتي فرستنده – تهران ي ن

خدايا تو كي نبوده اي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيتي باشد؟
عيد سعيد قربان مبارك
دعاي عرفه ترجمه دكتر شريعتي- فرستنده تهران – الف ه

اعتبار دوستي شما رو به اتمام است براي شارژ مجدد جوك بفرستيد
تهران – غ م

كاش زندگي هم دنده عقب داشت
تهران- غ م

چي شده آرش كمانگير معتاد شده شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده
و با دوست پسرش رفته اسكي. رستم اسبش رو فروخته
يه موتور خريده و با اسفنديار مي رن كيف قاپي
تازه فهميدن بزرگمهر حكيم مدركش جعلي بوده
تهران – م ج

خورشيد باش كه اگر خواستي بر كسي نتابي ، نتواني
زرتشت تهران – غ م

قلب ها در سراسر جهان به يك زبان تكلم مي كنند
تهران – غ م

ناكس بود آن كس كه كتابش بدهد كس
ناكس تر از آن كس كه كتابش بدهد پس
تهران – غ م
استشمام عطر خوش بوي عيد فطر از پنجره ملكوت رمضان گوارا وجود پاكتان
فرستنده-تهران ك ك

كم كم غروب ماه خدا ديده مي شود
صد حيف زين بساط كه برچيده مي شود
در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت
خوشبخت آن كسي است كه بخشيده مي شود
-پيشاپيش طلوع عيد فطر را به شما تبريك مي گويم
فرستنده –تهران الف ه و س ت

Wednesday, December 17, 2008

در آداب صحبت


نادان را بِه از خاموشي نيست و گر اين مصلحت بدانستي‘ نادان نبودي.
چون نداري كمال فضل‘آن بِه
كه زبان در دهان نگه داري
آدمي را زبان فضيحه كند
جوز بي مغز را سبكساري
×××
خري را ابلهي تعليم مي داد بر او بر صرف كرده سعي دايم
حكيمي گفتش اي نادان چه كوشي
درين سودا بترس از لوم لايم
نياموزد بهايم از تو گفتار
تو خاموشي بياموز از بهايم
×××
هر كه تأمل نكند در جواب
بيش تر آيد سخنش ناصواب
يا سخن آراي چو مردم بهوش
يا بنشين چون حيوانان خموش
×××
اجلِّ كاينات از روي ظاهر آدمي است و اذلِّ موجودات سگ‘ و به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمي نا سپاس.
سگي را لقمه يي هرگز فراموش
نگردد‘ ور زني صد نوبتش سنگ
و گر عمري نوازي سِفله يي را
به كمتر تندي آيد با تو در جنگ

از كليات سعدي- باب هشتم

Tuesday, December 9, 2008

تو بهتر مي داني يا پيغمبر خدا ؟

جواني مادر سالخورده اش را بر دوش كشيد و به ديدار پيغمبر برد.
پيغمبر به مزاح از جوان پرسيد: چرا براي او شوهري پيدا نمي كني؟
جوان گفت: با اين سن و سال و وضع و حال چه صورتي پيدا خواهد كرد
جز ريشخند مردم؟ پير زن مشتي به گرده پسر زد و با خشم گفت: احمق! تو
بهتر مي داني يا پيغمبر خدا؟
كتاب كوچه-احمد شاملو

Thursday, December 4, 2008

بازديد ناقص از كاخ گلستان


اثر كمال الملك ‏‎‏ناصرالدين شاه-تالار آيينه


حوضخانه عمارت گلستان- اثر كمال الملك



عمارت بادگير
ساعت 30/13 روز سه شنبه دوازده آبان يكهزار و سيصد و هشتاد و هفت شمسي به اتفاق عده اي از دوستان براي بازديد وارد مجموعه فرهنگي تاريخي گلستان شديم.بليط بصورت نيم بها براي هر يك به مبلغ هزار و صد تومان تهيه شد.ابتدا با در بسته ايوان تخت مرمر كه در حال مرمت بود روبرو شديم.در خلوت كريمخاني كسي نبود تا راهنماي ما شود سنگ قبر ناصرالدين شاه در داخل شيشه اي كه گرد وخاك اجازه خواندن نوشته هاي روي آن را نمي داد قرار گرفته بود.بطور خلاصه از سيزده بخش قابل بازديد تنها موفق به بازديد 1- خلوت كريمخاني 2- حوضخانه تالار سلام 3-عمارت شمس العماره(البته فقط طبقه دوم آن هم ناقص)4-عمارت بادگير(عليرغم اينكه سه نفر آنجا بودند ولي اظهار داشتند كه راهنما به مرخصي رفته و ...) و حوضخانه آن 5- كاخ ابيض(موزه مردم شناسي) شديم.بنا به گفته كاركنان آنجا قسمت هاي مهم ديگر كه شامل تالار سلام-تالار آينه-تالار الماس-تالار عاج و ... در روزهاي ذوج باز است.

Sunday, November 9, 2008

باز هم دركه و تصاويري از آن


































جمعه هفدهم آبان از ساعت 7.30 تا 12.30 پياده روي در راههاي پر پيچ و خم و زيباي دركه به همراه

خانواده.تصاوير فوق گوياي زيبايي هاي آنست

اوَل آبان سال 1387

ساعت 18 روز سه شنبه سي ام مهر ماه در (ه پ ا ) جلسه ي شوراي آموزشي داشتيم كه در اواخر جلسه يك كيك تولد روي ميز قرار گرفت من در حالي كه با تعجب به كيك نگاه مي كردم و با خود مي گفتم اين ديگه چه صيغه و سليقه اي است؟ كه براي پايان جلسه كيك تولد خريده اند!...سرانجام اعلام شد كه فردا تولد ... است و همه كف زده و تولدم را به من تبريك گفتند من كه حيران و متحير شده بودم تازه متوجه شدم كه فردا اوَل آبان ماه و روز تولدم است .آن شب برايم به ياد ماندني و خاطره انگيز شد.

Friday, October 31, 2008

دركه

















دركه (از:دَرَ‎‏‏‎‏ٌٍِ‘مخخف دره+كه[كَ‘كِ]علامت تصغير) و آن نام قريه اي است كوهستاني به شمال غربي تهران نزديك اوين (دهخدا)اسم دره اي است از كوه شميران در بلوك شميران تهران كه قراي آن دركه و اوين و در جنوب آنها ونك است.(از جغرافياي سياسي كيهان)
روستاي زيباي دركه در شمال غرب تهران يكي از تفرجگاههاي مورد علاقه مردم تهران براي كوه پيمايي است.بعد از يك هفته كار و تلاش كوهستان و طبيعت زيباي آن محل مناسبي براي تجديد قوا و رفع خستگي است.دركه هوايي پاك و تميز و طبيعتي بسيار زيبا دارد كه بازتاب اين زيبايي را در چهره انسان هاي شاد و بشاش و مهرباني كه با كم ترين فاصله ممكن از كنار تو مي گذرند احساس مي كني .صبح روز دهم آبان هزار و سيصد و هشتاد و هفت






Friday, September 26, 2008

شب شكسته است

بيش از هزار بار
بانگ دراي قافله آفتاب را
مشت درشت راهزن شب
شكسته است
از پشت ميله هاي قفس
من به اين اميد
تنها به اين اميد
نفس مي كشم هنوز
كز عمق جان فرياد سر دهم
شب شكسته است فريدون مشيري

Sunday, September 21, 2008

شعر

جواني گفت پيري را چه تدبير؟
كه يار از من گريزد چون شوم پير
جوابش داد پير نغز گفتار
كه در پيري تو خود بگريزي از يار نظامي
٭ ٭ ٭
خدايا راست گويم فتنه از تست
ولي از ترس نتوانم چخيدن
لب و دندان تركان ختا را
بدين خوبي نبايست آفريدن
كه از دست لب و دندان ايشان
به دندان دست و لب بايد گزيدن قائم مقام فراهاني
٭ ٭ ٭
هر كس كه تو دلبرش شدي پير نشد
وز شربت وصل تو كسي سير نشد
كس را نشنيده ام كه با ديدن تو
آب از لب و لوچه اش سرازير نشد
٭ ٭ ٭
هر خانه در آن سه چهار دختر باشد
بي شبهه عزاخانه مادر باشد
گر دختر تو جوجه خورد هر شب و روز
چشمش پي نان خشك شوهر باشد
٭ ٭ ٭
گفتم رخ تو بهار خندان منست
گفت آن تو نيز باغ و بستان منست
گفتم لب شكرين تو آن منست
گفت از تو دريغ نيست گر جان منست فرخي

Tuesday, September 16, 2008

از اس ام اس هاي تابستان 87

مهر دل ما مدام تقديم شما
عمري كه شود به كام تقديم شما
پيدا نشد آن هديه كه در شأن شماست
يك باغ گل سلام تقديم شما
فرستنده-م –ج
٭ ٭ ٭
خدايا به ما انديشه شريعتي،شهامت مصدق،مرام طالقاني،صبوري خاتمي
عمر جنتي،ثروت رفسنجاني و اعتماد بنفس احمدي نژاد عطا كن. آمين
فرستنده ر- م
٭ ٭ ٭
به .......... گفتند جواب مردمي را كه بهت راي دادند با قطع برق مي دهي؟
گفت:جواب ابلهان خاموشي است
فرستنده-غ-م
٭ ٭ ٭
عجب لطفي خدا در حق ما كرد
كه با عشاق مولا آشنا كرد
اين ميلاد مسعود بر شما مبارك باد
فرستنده-س-ت
٭ ٭ ٭
لره مي ره امتحان رانندگي ،افسر بهش ميگه حركت كن! لره مي زنه دنده عقب
افسر ميگه چرا دنده عقب مي گيري؟ ميگه:مي خوام خيز بگيرم!!
فرستنده-ر-م

عيبجويي

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش
هر كسي آن درود عاقبت كار كه كشت
حافظ
٭ ٭ ٭
هر كه عيب دگران پيش تو آورد شمرد
بي گمان عيب تو پيش دگران خواهد برد سعدي
٭ ٭ ٭
عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است
كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم حافظ
٭ ٭ ٭
عيب پوشي راه مردان خداست
عيبجوئي نيز كار نا رواست
عيب مردم را بپوش اي مرد حق
تا نگردي خشم حق را مستحق
ساقي
٭ ٭ ٭
همه عيب خلق ديدن نه مروّت است و مردي
نگهي به خويشتن كن كه تو هم گناه داري
سعدي