جواني مادر سالخورده اش را بر دوش كشيد و به ديدار پيغمبر برد.
پيغمبر به مزاح از جوان پرسيد: چرا براي او شوهري پيدا نمي كني؟
جوان گفت: با اين سن و سال و وضع و حال چه صورتي پيدا خواهد كرد
جز ريشخند مردم؟ پير زن مشتي به گرده پسر زد و با خشم گفت: احمق! تو
بهتر مي داني يا پيغمبر خدا؟
كتاب كوچه-احمد شاملو
پيغمبر به مزاح از جوان پرسيد: چرا براي او شوهري پيدا نمي كني؟
جوان گفت: با اين سن و سال و وضع و حال چه صورتي پيدا خواهد كرد
جز ريشخند مردم؟ پير زن مشتي به گرده پسر زد و با خشم گفت: احمق! تو
بهتر مي داني يا پيغمبر خدا؟
كتاب كوچه-احمد شاملو
1 comment:
سلام و عرض خسته نباشید مطلب خیلی جالبی بود ولی حکایت است یا واقعیت دارد ممنون.
Post a Comment