ما هزاران غصه اندر كنج دل بنهفته ايم
چون غريقي نيمه جان بر موج دريا خفته ايم
حال آنان كه شاد و سر خوشند از ما مپرس
ما كه در طوفان غم چون زلف يار آشفته ايم
خالقي
جز من اگرت عاشق و شيداست بگو
ور ميل دلت به جانب ماست بگو
ور هيچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نيست بگو راست بگو
اگر خواهم غم دل با تو گويم جا نمي يابم
اگر جايي شود پيدا ترا تنها نمي يابم
اگر جايي شود پيدا،ز شادي دست و پا گم مي كنم
خود را نمي يابم
هر كس بطريقي دل ما مي شكند
بيگانه جدا دوست جدا مي شكند
بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست
از دوست بپرسيد كه چرا مي شكند
1 comment:
سلام استاد بسیار زیبا و قشنگ بود .
از زحماتتون متشکرم.
دوستار همیشگی شما
Post a Comment