کسروی نویسندۀ تاریخ مشروطه ایران و تاریخ هیجده ساله آذربایجان و تاریخ پانصد ساله خوزستان، نوشته هایش اگر چه ممکن است بی عیب و نقص نباشد امٌا هر چه که هست قابل اطمینان ترین کتابهایی است که در داخل و خارج کشورمان مورد استفادۀ مورخان و صاحب نظران قرار می گیرد. کسروی در کتاب شهریاران گمنام اشاره به دویست و پنجاه سال کشمکش و جنگ و گریز در میان دیلمیان و مسلمانان می کند و می نویسد:"... بیش از دویست و پنجاه سال جنگ و زدوخوردهایی در کار بود. دیلمان از بزرگ ترین و سهمناک ترین دشمنان اسلام شمرده می شدند و نام دیلم همه جا معروف و حمله هجوم نابهنگام و بی باکانه آن گروه ضرب المثل بود. خلفا هر که را به والی گری جبال(عراق عجم) می گماردند مهم ترین وظیفه او بود که با دیلمان جنگ کرده جلو تاخت و هجوم آنان بگیرد. در همین زمان هاست که حدیث هایی از زبان پیغمبر در فضیلت قزوین و ثواب نشستن در آن جا روایت کرده اند. از جمله می گویند فرمود قزوین یکی از درهای بهشت است هر که یک روز و یک شب در آن جا به نیت جهاد نشیمن کند بهشت بر او واجب شود.(به نقل از معجم البلدان و نزهت القلوب) معلوم است که سهم و رعب دیلمان مسلمانان را فرو گرفته کسی مایل به نشستن در قزوین نمی شد
دشمنی علویان با عباسیان و سرسختی و استقامت دیلمیان موجب آن شد تا علویان خود را به آنجا به رسانند که نخستین آنها یحیی بن عبدالله از نوادگان امام حسن بن علی بود. که در سال 175ه ق به دیلمستان پناه آورد کسروی به نقل از طبری می نویسد: "یحیی چون در دیلمستان بیرق دعوت بر افراشت شکوه و بزرگی یافت و کار او بالا گرفته از شهرها و ولایت ها به سوی او شتافتند و چون این خبر به هارون رسید سخت غمناک شد..."
همدستی با علویان سرانجام آن شد که دیلمان اسلام پذیرفته و از کوهستان خود که دو قرن و نیم محصور بودند بیرون آمده با مسلمانان در آمیختند کسروی در کتاب شهریاران گمنام از پیدایش خاندان جستانیان ، کنکریان، سالاریان در میان دیلمیان یاد کرده می نویسد: در اواخر قرن دوم هجری خاندان جستان به عنوان پادشاهان دیلم در تاریخ های اسلام و در برخی تاریخ های فارسی نمایان می شوند و از این زمان تا اوایل قرن چهارم نامه های هفت یا هشت تن از پادشاهان این خاندان در دست است...این پادشاهان به همدستی علویان بیشتر از راه سیاست و تدبیر کینه از مسلمانان می جویند...تختگاه جستانیان رودبار بود.
1- مرزبان پسر جستان 2-جستان پسر مرزبان (جستان دوم) 3-وهسودان پسر جستان 4-جستان پسر وهسودان(جستان سوم)که پنجاه سال فرمانروایی کرده با داعی کبیر و جانشینان او بیعت داشت.5-علی پسر وهسودان او بر خلاف طریقه پدران خویش هواه خواه عباسیان و دشمن علویان بود.محمد بن زکریای رازی کتابی در طب به نام علی پسر وهسودان تالیف و"الطب الملکی"نام نهاد6-خسرو فیروز پسر وهسودان7-مهدی پسر خسرو فیروز.
دشمنی میان پادشاهان آن خاندان و برادرکشی و پیدا شدن کنکریان در نقطه دیگر دیلمستان به بر افتادن این خاندان کمک بسیار کردند. نخستین فرد از کنکریان محمد پسر مسافر بود مسعود بن مهلهل سیاح معروف تازی که در همان زمان ها به طارم و شمیران آمده شرح بسیار سودمندی درباره محمد و شمیران می نگارد. "به دز پادشاه دیلم که شمیران معروف است رسیدم آن چه از خانه ها و کوشک های آن جا دیدم در تختگاه هیچ پادشاهی ندیده بودم در این دز دو هزار و هشت صد و پنچاه و اند خانه بزرگ و کوچک هست محمد پسر مسافر خداوند این دز را عادت بر این بود که هر کجا چیزی قشنگ می دید یا چشمش بر هنری می افتاد استاد آن را می پرسید و چون جایگاه او می دانست مالی فراخور حالش فرستاده چندین برابر هم وعده می داد تا او را راضی ساخته به دز خود می آورد ولی تا زنده بود اجازه بازگشتن به جای خود نمی داد...او را دخل بسیار و خرج اندک بود و مال و گنجینه انبوه اندوخته بود..." بعد از او وهسودان پسرش و سپس نوح پسر وهسودان و بعد پسر او ....
از سال 30 ه ق تا 1344ه ق که تاریخ بر افتادن قاجاریان است در حدود طبیعی ایران بیش از یک صد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده اند و تنها چهار خاندان سلجوقیان ، مغولان، صفویان و نادرشاه را می توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند... چه بسا بوده که در یک زمان بیش از ده پادشاه مستقل در ایران حکمروا بوده اند. برای گواه کسروی پادشاهان سال 420ه ق را نام می برد: سلطان محمود غزنوی در غزنه-قدرخان در بخارا-منوچهر پسر قابوس در گرگان-باحرب زرین کمر در رستمدار-مجدالدوله دیلمی در ری-علاءالدوله کاکوبه در سپاهان-ابراهیم پسر مرزبان کنکری در تارم-وهسودان روادی در تبریز-فضلون شدادی در گنجه-شروانشاه در شروان-ابوکالیجار دیلمی در شیراز-ابوالفوارس دیلمی در کرمان-جلال الدوله دیلمی در بغداد تا نواحی کرمانشاهان پادشاهی رسمی و مستقل بودند.
دشمنی علویان با عباسیان و سرسختی و استقامت دیلمیان موجب آن شد تا علویان خود را به آنجا به رسانند که نخستین آنها یحیی بن عبدالله از نوادگان امام حسن بن علی بود. که در سال 175ه ق به دیلمستان پناه آورد کسروی به نقل از طبری می نویسد: "یحیی چون در دیلمستان بیرق دعوت بر افراشت شکوه و بزرگی یافت و کار او بالا گرفته از شهرها و ولایت ها به سوی او شتافتند و چون این خبر به هارون رسید سخت غمناک شد..."
همدستی با علویان سرانجام آن شد که دیلمان اسلام پذیرفته و از کوهستان خود که دو قرن و نیم محصور بودند بیرون آمده با مسلمانان در آمیختند کسروی در کتاب شهریاران گمنام از پیدایش خاندان جستانیان ، کنکریان، سالاریان در میان دیلمیان یاد کرده می نویسد: در اواخر قرن دوم هجری خاندان جستان به عنوان پادشاهان دیلم در تاریخ های اسلام و در برخی تاریخ های فارسی نمایان می شوند و از این زمان تا اوایل قرن چهارم نامه های هفت یا هشت تن از پادشاهان این خاندان در دست است...این پادشاهان به همدستی علویان بیشتر از راه سیاست و تدبیر کینه از مسلمانان می جویند...تختگاه جستانیان رودبار بود.
1- مرزبان پسر جستان 2-جستان پسر مرزبان (جستان دوم) 3-وهسودان پسر جستان 4-جستان پسر وهسودان(جستان سوم)که پنجاه سال فرمانروایی کرده با داعی کبیر و جانشینان او بیعت داشت.5-علی پسر وهسودان او بر خلاف طریقه پدران خویش هواه خواه عباسیان و دشمن علویان بود.محمد بن زکریای رازی کتابی در طب به نام علی پسر وهسودان تالیف و"الطب الملکی"نام نهاد6-خسرو فیروز پسر وهسودان7-مهدی پسر خسرو فیروز.
دشمنی میان پادشاهان آن خاندان و برادرکشی و پیدا شدن کنکریان در نقطه دیگر دیلمستان به بر افتادن این خاندان کمک بسیار کردند. نخستین فرد از کنکریان محمد پسر مسافر بود مسعود بن مهلهل سیاح معروف تازی که در همان زمان ها به طارم و شمیران آمده شرح بسیار سودمندی درباره محمد و شمیران می نگارد. "به دز پادشاه دیلم که شمیران معروف است رسیدم آن چه از خانه ها و کوشک های آن جا دیدم در تختگاه هیچ پادشاهی ندیده بودم در این دز دو هزار و هشت صد و پنچاه و اند خانه بزرگ و کوچک هست محمد پسر مسافر خداوند این دز را عادت بر این بود که هر کجا چیزی قشنگ می دید یا چشمش بر هنری می افتاد استاد آن را می پرسید و چون جایگاه او می دانست مالی فراخور حالش فرستاده چندین برابر هم وعده می داد تا او را راضی ساخته به دز خود می آورد ولی تا زنده بود اجازه بازگشتن به جای خود نمی داد...او را دخل بسیار و خرج اندک بود و مال و گنجینه انبوه اندوخته بود..." بعد از او وهسودان پسرش و سپس نوح پسر وهسودان و بعد پسر او ....
از سال 30 ه ق تا 1344ه ق که تاریخ بر افتادن قاجاریان است در حدود طبیعی ایران بیش از یک صد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده اند و تنها چهار خاندان سلجوقیان ، مغولان، صفویان و نادرشاه را می توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند... چه بسا بوده که در یک زمان بیش از ده پادشاه مستقل در ایران حکمروا بوده اند. برای گواه کسروی پادشاهان سال 420ه ق را نام می برد: سلطان محمود غزنوی در غزنه-قدرخان در بخارا-منوچهر پسر قابوس در گرگان-باحرب زرین کمر در رستمدار-مجدالدوله دیلمی در ری-علاءالدوله کاکوبه در سپاهان-ابراهیم پسر مرزبان کنکری در تارم-وهسودان روادی در تبریز-فضلون شدادی در گنجه-شروانشاه در شروان-ابوکالیجار دیلمی در شیراز-ابوالفوارس دیلمی در کرمان-جلال الدوله دیلمی در بغداد تا نواحی کرمانشاهان پادشاهی رسمی و مستقل بودند.
No comments:
Post a Comment